بی صورتی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بی صورتی . [ رَ ] (حامص مرکب ) حالت و چگونگی بی صورت . اصل . مقابل صورت که فرع است . ◄ (اصطلاح تصوف ) بی شکلی : صورت از بی صورتی آمد برون بازشد کانا الیه راجعون . مولوی . و رجوع به صورت و هیولی شود.
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بی صورتی . [ رَ ] (حامص مرکب ) حالت و چگونگی بی صورت . اصل . مقابل صورت که فرع است . ◄ (اصطلاح تصوف ) بی شکلی : صورت از بی صورتی آمد برون بازشد کانا الیه راجعون . مولوی . و رجوع به صورت و هیولی شود.