بی طرف
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(طَ رَ) [ فا - ع. ] (ص مر.)<BR>۱- کسی که تعصب ندارد.<BR>۲- دولتی که در سیاستهای جهانی داخل دسته بندیها نشود و جانب بعضی دولتها را نگیرد.<br>
فرهنگ فارسی معین
(طَ رَ) [ فا - ع. ] (ص مر.) ۱- کسی که تعصب ندارد. ۲- دولتی که در سیاستهای جهانی داخل دسته بندیها نشود و جانب بعضی دولتها را نگیرد.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بی طرف . [ طَ رَ ] (ص مرکب ) (از: بی + طرف ) آنکه بی طرفی بخود گرفته است . (یادداشت مؤلف ). آنکه جانبداری نکند. کسی که تعصب ندارد. ◄ (اصطلاح سیاسی ) آنکه دخالت در دسته بندیهای سیاسی نکند.
فرهنگ طیفی واژهدان
فاقد ترجیح، خنثی، خنثا، غیرمتعهد، ناوابسته، بامدارا آماده شنیدن، تصمیم نگرفته، مردد، دودل، شکاک، نامصمم میانهرو، ملایم درهرحال راضی، بیعلاقه، بیانگیزه، بیتفاوت، بدون سلیقه خاص، بیسلیقه غیرصریح، طفرهرو بدون اخلاقیات، لامذهب غیرمتعصب، بیغرض، منصف، عادل بیزار
واژگان فارسی سره واژهدان
میانجی، کرانجی، بیسویه
بییکسو
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی