بی طعم
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بی طعم . [ طَ ] (ص مرکب ) (از: بی + طعم ) بی مزه و بی لذت . (ناظم الاطباء). تفه . بی مزه . شیت . ویر. مسیخ . (یادداشت مؤلف ) : نرم و تر گردد و خوشخوار و گوارنده خار بی طعم که در کام حمار آید. ناصرخسرو. آب ماده ای است بی طعم . (یادداشت مؤلف ). رجوع به طعم شود.