بی عار
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بی عار. (ص مرکب ) (از: بی + عار) بی ننگ . بی درد. آنکه از عار نپرهیزد. (یادداشت مؤلف ). آنکه از هیچ عیبی ننگ نداشته باشد. (ناظم الاطباء). ♦ امثال : زنهای طهران چقدر بی عارند دیزی بازاری وسمه میگذارند. (ازیادداشت مؤلف ). ◄ باعار (از اضداد است ) : جهان را فخر باشد خدمت من عار نی ایرا که من از گوهر و اصل و نژاد و فخربی عارم . سوزنی . رجوع به عار شود. ♦ بی عار و بی کار ؛ ولگرد و بی نام و ننگ . ♦ بی عار و ننگ ؛ که از عار و ننگ نپرهیزد. ۩ با عار و ننگ (از اضداد است ). (یادداشت مؤلف ). رجوع به عار و ننگ شود.