بی عد
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بی عد. [ ع َدد ] (ص مرکب ) (از: بی + عد) بی عدد. بی شمار.بی حساب . بی حد. (ناظم الاطباء). بیشماره : این هنری خواجه ٔ جلیل چو دریاست با هنر بی شمار و گوهربی عد. منوچهری . بیطلب تو این طلبمان داده ای بی شمار و عد عطا بنهاده ای . مولوی . و ضیاع بی شمار و بی عد بر آن وقف . (ترجمه ٔ محاسن اصفهان ص ١٤٢). و رجوع به عد شود.