بی عملی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بی عملی . [ ع َ م َ ] (حامص مرکب ) عمل نکردن . به گفتار عمل نکردن . کردار نداشتن : نه من ز بی عملی در جهان ملولم و بس ملالت علما هم ز علم بی عمل است . حافظ. و رجوع به علم و رجوع به عمل شود.
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بی عملی . [ ع َ م َ ] (حامص مرکب ) عمل نکردن . به گفتار عمل نکردن . کردار نداشتن : نه من ز بی عملی در جهان ملولم و بس ملالت علما هم ز علم بی عمل است . حافظ. و رجوع به علم و رجوع به عمل شود.