بی غرض
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بی غرض . [ غ َ رَ ] (ص مرکب ) (از: بی + غرض ) عاری از غرض . (ناظم الاطباء) (آنندراج ). بی قصد خاص . رجوع به غرض شود : سلطان سخن او بی غرض شناخت . (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص ٤٣٥). بعد از دعانصیحت درویش بی غرض نیکت بود چو نیک تأمل کنی در آن . سعدی . سخن بی غرض از بنده ٔ مخلص بشنو ای که منظور بزرگان حقیقت بینی . حافظ. ◄ صادق . خالص . (ناظم الاطباء). ♦ بی غرض و مرض ؛ بدون قصد و سوء نیت . ◄ بی پروا. (آنندراج ).