بی فایده
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بی فایده . [ ی ِ دَ / دِ ] (ص مرکب ) (از: بی + فایده ) بی مصرف . بیهوده . بی اثر و بی حاصل . (ناظم الاطباء). غیر مفید. ناسودمند : بپذیر ز حجت سخن که شعرش بی فایده و بی عرز (؟) نباشد. ناصرخسرو. و بیش سخن بی فایده نگوید و نابوده نجوید. (سندبادنامه ص ١٨٥). سیم دل مسکینم بر خاک درت گم شد خاک سر هر کویی بی فایده می بیزم . سعدی . بس در طلبت کوشش بی فایده کردم چون طفل دوان از پی گنجشک پریده . سعدی . کوته نظران ملامت از عشق بی فایده میکنند و تحذیر. سعدی . ◄ نالایق . (ناظم الاطباء). رجوع به فایده شود.