بی فرمانی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بی فرمانی . [ ف َ ](حامص مرکب ) حالت و کیفیت بی فرمان . نافرمانی . فحشاء. (یادداشت مؤلف ). عصیان . تمرد. سرکشی : از حد و غایت بی فرمانی درمگذر که پدیدار است اندازه ٔ بی فرمانی . منوچهری . گرم از پیش برانی تو بشوخی نروم عفو فرمای که عجز است نه بی فرمانی . سعدی .