بی قول
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بی قول . [ ق َ / قُو ] (ص مرکب ) (از: بی + قول ) بی گفتار. ◄ مجازاً، بی اعتبار که گفتار او را اعتماد نشاید. (ناظم الاطباء). که کردار به گفتار بکار ندارد : خداوندا جهاندارا ز خانان دوستی ناید که بی رسمند و بی قولند و بدعهدند وبی پیمان . فرخی (دیوان ص ٢٥٦). اراقیت گفت ای عم او بدعهد و بی وفا و بی قول است . (اسکندرنامه نسخه ٔ سعید نفیسی ). ◄ بی حقیقت . ◄ غدار. نمک بحرام . خائن . (ناظم الاطباء). رجوع به قول شود.