بی لاد
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بی لاد. (ص مرکب ) (از: بی + لاد، بن و پی دیوار) بی بن و بنیاد. (از حاشیه ٔ دیوان ناصرخسرو) : بچشم سر یکی بنگر سحرگاه بر این دولاب بی دیوار و بی لاد. ناصرخسرو. و رجوع به لاد شود.
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بی لاد. (ص مرکب ) (از: بی + لاد، بن و پی دیوار) بی بن و بنیاد. (از حاشیه ٔ دیوان ناصرخسرو) : بچشم سر یکی بنگر سحرگاه بر این دولاب بی دیوار و بی لاد. ناصرخسرو. و رجوع به لاد شود.