بی لگام
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بی لگام . [ ل ُ / ل ِ ] (ص مرکب ) (از: بی + لگام ) بی لجام . آنکه لگام ندارد. ◄ کنایه از بداخلاق . ◄ کنایه از بی اعتدال . ◄ کنایه از آنکه از هیچ چیز پرهیز نکند. (ناظم الاطباء). ◄ کنایه ازبی بند و بار. لاابالی . مهارگسسته . هرزه . هرزه کار. ♦ آب بی لگام خورده بودن ؛ سرخود بار آمده بودن . بی مربی بار آمدن . مجازات بدیها ندیده بودن . (یادداشت مؤلف ).
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی