بی مانند
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بی مانند.[ ن َن ْ ] (ص مرکب ) (از: بی + مانند) بی مثل و بی نظیر. (آنندراج ). بی نظیر. بی عدیل . (ناظم الاطباء). بی جفت .بی همتا. بی شبه . بی کفو. بی مثال . بی بدیل . بی بدل . (یادداشت مؤلف ). قیوم . قیام . (منتهی الارب ) : به اصل و نسل و شرف زین و فخر هر شمسی وی است از همگان بی نظیر و بی مانند. سوزنی . صانع نقشبند بی مانند که همه نقش او نکو آید. سعدی . ◄ فسخ شده . ◄ محوشده . (ناظم الاطباء).