بی معرفتی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بی معرفتی . [ م َ رِ ف َ ] (حامص مرکب ) کیفیت وصفت بی معرفت . بدون شناسایی . بدون آشنایی . نداشتن معرفت و شناسایی . بی توجهی به نیکیها که در حق او کرده اند : گفت بد کرده است و از بی معرفتی این عمل کرده است . (انیس الطالبین ص ١٠٦). گفتم از بی معرفتی بنسبت کمال شما این سخنان از من صادر شد. (انیس الطالبین ص ١٠٦). ◄ بیدانشی . بی فرهنگی . فقدان ادب نفس . بی حکمتی . رجوع به معرفت و بی معرفت شود.
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی