بی نشان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بی نشان . [ ن ِ ] (ص مرکب ) (از: بی + نشان ) بی علامت . (ناظم الاطباء). لایوصف . (یادداشت مؤلف ). بی نشانه . گم . بدون وجه مشخص . بی صفت . فاقد خصوصیاتی شناخت را. بی علائم شناسائی : بدین بی نشان راغ و کوه بلند کده ساختید از نهیب گزند. فردوسی . دور از تو ز بی تنی که هستم چون وصل تو هست بی نشانم . خاقانی . بیدل از بی نشان چه گوید باز. سعدی . هرگز نشان ز چشمه ٔ کوثر شنیده ای کورا نشانی از دهن بی نشان تست . سعدی . چون من گدای بی نشان مشکل بود یاری چنان سلطان کجا عیش نهان با رند بازاری کند. حافظ. بگفتا چون بدست آری نشانش که از ما بی نشان است آشیانش . حافظ. مروت گر چه نامی بی نشان است نیازی عرضه کن بر نازنینی . حافظ. اغفال ؛ بی نشان کردن . (ترجمان القرآن ) (تاج المصادر بیهقی ). و رجوع به نشان شود.