بی نظم
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بی نظم . [ ن َ ] (ص مرکب )(از: بی + نظم ) آشفته . درهم . نابسامان : بی نظم گشت کار من از بیدلی چنان کز یار بازگشت خوهم خواستار دل . سوزنی (دیوان ص ٢٤٥). و رجوع به نظم شود. ♦ بی نظم و نسق ؛ بی نظام و سامان . بی قاعده و قانون .
فرهنگ طیفی واژهدان
مغشوش، متشنج، متلاطم آلاپلنگی، نابهسامان، شیرتوشیر، پرهرجومرج، بیقانون [فرد نامنظم:] نامنظم
واژگان فارسی سره واژهدان
نابسامانی، نابسامان
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی