بی نقصان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بی نقصان . [ ن ُ ] (ص مرکب ) (از: بی + نقصان ) بدون کاستگی . بی کمی : در هوای عشق حق رقصان شوند همچو قرص بدر بی نقصان شوند. مولوی . گر دلم در عشق تو دیوانه شد عیبش مکن بدر بی نقصان و زر بی عیب و گل بی خار نیست . سعدی . رجوع به نقصان شود.