بی نمازی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بی نمازی . [ ن َ ] (حامص مرکب ) حالت بی نماز. نماز نگزاردن . ترک صلوة. ◄ کنایه از حیض آمدن زنان باشد. (برهان ) (انجمن آرا) (آنندراج ) (غیاث ) (سروری ) (رشیدی ). حیض و دشتان . (ناظم الاطباء). عادت ماهانه ٔ زن . (فرهنگ عامیانه ٔ جمالزاده ). قاعدگی زن . عادت . (فرهنگ فارسی معین ). حال حیض . مقابل پاکی . ناپاکی . مقابل طُهْر. حیضة. محیض . (یادداشت مؤلف ) : ز مردی تو چنان شرم داشتند سباع که شرزه دید چو خرگوش بی نمازی زن . شرف شفروه . دیشب که دختر رز بی پرده جلوه گر نشد نزدیک ما نیامداز دست بی نمازی . طغرا. اکبار؛ بی نمازی شدن زن . (منتهی الارب ). قرء؛ بی نمازی . (ترجمان القرآن ). ♦ کهنه ٔ بی نمازی ؛ لته ٔ حیض . فرامه . (یادداشت مؤلف ).
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی