بی نوا/vâže/ذخیره واژهاشتراکهمهفرهنگ فارسی معینفرهنگ فارسی معین(نَ) (ص مر.) ۱- بی چیز، تهی دست. ۲- بی چاره، بی سامان. ۳- ناتوان، درمانده.مترادفها و واژههای مرتبطآسوپاس، بیچاره، پریشانحال، تهیدست، درمانده، درویش، فقیر، گدا، محتاج، مستمند، مسکین، مفلس، نادار، ندار ≠ داراواژه قبلی: بی نمکواژه بعدی: بی همال