بی وجود
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بی وجود. [ وُ ] (ص مرکب ) (از:بی + وجود) غیرموجود و معدوم . (ناظم الاطباء). که وجود خارجی ندارد. رجوع به وجود شود. ◄ در تداول، دون و کمینه و پست و فرومایه و حقیر و خوار. (ناظم الاطباء). ◄ در تداول عوام، که انجام هیچ کاری نتواند: فلان آدم بی وجودیست ؛ بی جربزه است و کاربر و مفید بحال همنوع نیست . (یادداشت مؤلف ).
واژگان فارسی سره واژهدان
ناکس، فرومایه، پست
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی