بی وقوف
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بی وقوف . [ وُ ] (ص مرکب ) (از: بی + وقوف ) بی آگاهی . بی علم . ◄ نادان . ناآزموده کار. (ناظم الاطباء). بی اطلاع : و هرکه بی وقوف در کاری شروع نماید همچنان باشدکه گویند... (کلیله و دمنه ). و رجوع به وقوف شود.
مترادف و متضاد واژهدان
بیخبر، غافل، ناآگاه (متضاد: آگاه، عاقل، مطلع، خبیر، واقف) دیریاب، کندذهن، کندهوش، کودن (متضاد: هوشمند، زیرک، تیز)
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی