واژه جو

بی گفتگو

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

بی گفتگو. [ گ ُ ت ُ ] (ق مرکب ) مخفف بی گفت و گوی . بدون جر و بحث . بدون سخن . بدون گفت و شنود. بدون سؤال و جواب . بدون چون و چرا : جز این هرکه بودند خویشان او بزندان کشیدند بی گفتگو. فردوسی . و رجوع به گفت و گو شود.

فرهنگ املایی واژه‌دان

واژه ثبت‌شده در فرهنگ املایی

معنی بی گفتگو | واژه جو