بی گناهی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بی گناهی . [ گ ُ ] (حامص مرکب ) بی تقصیری و بی جرمی . (از ناظم الاطباء) : ازین بی گناهیش نخجیروار گرفتند شیون به هر کوهسار. فردوسی . ◄ برائت . (یادداشت مؤلف ) : جائی که برق عصیان بر آدم صفی زد ما را چگونه زیبد دعوی ّ بی گناهی ؟ حافظ. ◄ عصمت . (یادداشت مؤلف ) : کنون در پیش شهری و سپاهی ز من بنمود خواهد بی گناهی . (ویس و رامین ).