بی یدی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بی یدی . [ بی، ی َ ] (حامص مرکب ) (از: بی + ید + ی ) بی دستی . دست نداشتن . ◄ کنایه از بی قدرتی . (از یادداشت مؤلف ).در دو شاهد ذیل از رودکی و فرخی مؤلف حدس زده اند که کلمه ٔ بی بُدی (= ناچاری )، بی یدی باشد : وَرْم ضعیفی و «بی بدیم » نبودی وآنک نبود از امیر مشرق فرمان خود بدویدی بسان پیک مرتب خدمت او را گرفته چامه بدندان . رودکی . دل بتو دادم وَ دلت نستدم مردم دیدی تو بدین «بی بدی »؟ فرخی .