بیاض
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(بَ) [ ع. ] (اِ.)۱ - سفیدی.<BR>۲- دفتر سفید که در آن چیزی ننوشتهاند. <BR>۳- دفتر بغلی.<BR>۴- کتاب دعا.<br>
فرهنگ فارسی معین
(بَ) [ ع. ] (اِ.)۱ - سفیدی. ۲- دفتر سفید که در آن چیزی ننوشتهاند. ۳- دفتر بغلی. ۴- کتاب دعا.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بیاض . [ ب َ ] (ع اِ) شیر. ◄ سپیدی . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). سفیدی . سپیدی . (فرهنگ فارسی معین ). ضد سواد. (اقرب الموارد). ◄ سفیده . سپیده . (فرهنگ فارسی معین ). ♦ بیاض البیض ؛ سپیدی تخم مرغ . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ♦ بیاض العین ؛ سپیدی چشم . (ناظم الاطباء). ◄ (اِ مص ) درخشندگی . تابش . ♦ بیاض تیغ ؛ درخشندگی شمشیر. (ناظم الاطباء). ♦ بیاض خور ؛ پرتو آفتاب و روز. ◄ (اِ) کتابچه ٔ سپید نانوشته . (ناظم الاطباء). کتابچه و دفتر سفید نانوشته . (فرهنگ فارسی معین ). ◄ کتابچه ای که جهت یادداشت در بغل گذارند. (ناظم الاطباء). کتابچه ای که در آن مطالبی سودمند یادداشت کنند. دفتر بغلی . ◄ کتاب دعا. (فرهنگ فارسی معین ).
مترادف و متضاد واژهدان
سفیدی، سپیدی (متضاد: سواد، مسوده) پاکنویس (متضاد: مسوده، پیشنویس، چرکنویس) کتاب دعا جنگ، سفینه، مجموعه دفترچه