بیاغاریدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بیاغاریدن . [ دَ ] (مص ) نم کردن و خیسانیدن . (برهان ) (آنندراج ) (انجمن آرا) (جهانگیری ) : شود انگور زبیب آنگه کش خشک کنی چون بیاغاری انگور شود خشک زبیب . منوچهری . ◄ آمیختن و سرشتن با آب یا بخون . (برهان ) (انجمن آرا) (آنندراج ) (جهانگیری ). رجوع به آغاریدن و آغشتن و آغالیدن شود.