بیافتن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بیافتن . [ ت َ ] (مص ) یافتن . پیدا کردن : دوستان را بیافتی بمراد سر دشمن بکوفتی بگواز. فرخی . رجوع به یافتن شود. ◄ شنیدن بوی . احساس بو کردن . استشمام : کبت نادان بوی نیلوفر بیافت خوشش آمد سوی نیلوفر شتافت . رودکی . گوشت بشنفت و دست بگرفت بینیت بیافت بوی ریحان . ناصرخسرو. رجوع به یافتن شود.