بیانی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بیانی . [ ب َ ] (ص نسبی ) منسوب به بیان، یعنی تفسیری . (ناظم الاطباء). مربوط به علم بیان . رجوع به بیان شود. ◄ منسوب است به بیان بن سمعان تمیمی . (الانساب سمعانی ). رجوع به بیانیه شود.
بیانی . [ ب َ ] (اِخ ) از جمله ٔ شعرای زمان سلطان یعقوب خان است و شخص دردمند و مستمند و خوش طبع بود و این مطلع از اوست : چون کنم کز روزه سرو من خلالی گشته است روی چون ماه تمام او هلالی گشته است . هر کجا داغی است تنها بر دل افکار ماست گلبن دردیم و گلهای ملامت بار ماست . یکشبی گفتی مرو در خواب بیدارم هنوز سالها شد کآن سخن را پاس میدارم هنوز. (مجالس النفائس ص ٣٠٠).