بیتوته
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بیتوتة. [ ب َ تو ت َ ] (ع مص ) شب گذاشتن و شب کار کردن . (زوزنی ) (تاج المصادر بیهقی ). شب گذاشتن . (منتهی الارب ) (ترجمان القرآن ). ◄ به شب کردن چنین . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). کما یقال : ظل یفعل کذا؛ یعنی بروز کرد چنین . (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ). ◄ در شب آمدن . ◄ شب کردن نزد قوم . ◄ شب زنده داری و نخوابیدن . (ناظم الاطباء). و رجوع به بیتوتت شود. ♦ بیتوته کردن ؛ شب زنده داری کردن .شب نخوابیدن و تا صبح بیدار بودن . (ناظم الاطباء) (فرهنگ فارسی معین ). شب ماندن در جایی . (فرهنگ فارسی معین ).