بیت
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بیت . [ ب َ ] (ع اِ) خانه . ج، ابیات، بیوت . جج، ابابیت، بیوتات، ابیاوات . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). خانه . (ترجمان القرآن ). مسکن . (اقرب الموارد). خانه و سرای . بیوت جمع و بیوتات جمعالجمع. (آنندراج ). محل سکونت . جای باش، از هرچه ساخته باشند. (از اقرب الموارد). خانه و این مأخوذ است از بیتوته ای که بمعنی شب گذرانیدن باشد چون اکثر اوقات بیتوتت در خانه میباشد لهذا خانه را بیت گفتند. (غیاث ). خانه و سرای . ج، بیوت . جج، بیوتات . (آنندراج ). ♦ اهل بیت . ♦ اهل بیت النبوة . ♦ اهل بیت طهارت . ♦ اهل بیت عصمت . ♦ بیت الربة ؛ نام بتکده است برای لات . رجوع به لات شود. ♦ بیت عزی ؛ نام بتکده برای عزی . رجوع به عزی شود. رجوع به هریک از این کلمات شود. ◄ (اِخ ) خانه ٔ کعبه . (منتهی الارب ). کعبه . (آنندراج ). بیت العتیق، کعبه . (اقرب الموارد). خانه ٔ کعبه زادها اﷲ شرفاً. (ناظم الاطباء). رجوع به بیت الحرام و بیت العتیق و کعبه شود. ◄ (ع اِ) قبر. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). گور. (آنندراج ). قبر و منه «کیف تصنع اذا مات الناس حتی یکون البیت بالوصیف ». اراد ان مواضع القبور تضیق فیبتاعون کل قبر بوصیف ای غلام . (اقرب الموارد). ◄ فرش خانه . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). و منه : تزوجها علی بیت ؛ ای علی فرش یکفی البیت . (از اقرب الموارد). ◄ عیال و خانگیان مرد. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). عیال مرد. (از آنندراج ). دودمان . (کشاف اصطلاحات الفنون ). قول بدوی لاَّخر: هل لک بیت ؛ ای امراءة. (اقرب الموارد). ◄ شرف . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). یقال : بیت بنی تمیم فی بنی حنظلة؛ ای شرفهم . (اقرب الموارد). ◄ فلان جاری بیت بیت ؛ یعنی همسایه ٔ من است . (از منتهی الارب ). ◄ قصر. کوشک . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ◄ شریف . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). مرد شریف . (آنندراج ). یقال : فلان بیت قومه ؛ ای شریفهم . (اقرب الموارد). ◄ (اصطلاح نجوم ) بیت یا خانه ٔ کوکبی در نزد احکامیان، برج یا بروجی است که قوت حال کوکب در آن برج یا برجها باشد. بیت هر سیاره برجی است که بدو منسوب است و هریک از نیرین را برجی و خمسه را هریک دو بیت است . بیت شمس اسد و بیت قمر سرطان و بیت زحل جدی و دلو و بیت مشتری حوت و قوس و بیت مریخ حمل و عقرب و بیت زهره ثور و میزان و بیت عطارد سنبله و جوزا است . (یادداشت بخط مؤلف ). ◄ دو مصراع از شعر. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). به اصطلاح شعرا دو مصرع متحدالوزن . (آنندراج ). بیت شعر بنائی است از کلام که ملازمت آن به ضبط و اندیشه علی الخصوص در شب که اول خلوت و وقت فراغ است بیش از آن باشد که ملازمت همان مقدار از کلام منثور. و هر بیت را دو نیمه باشد که در متحرکات و سواکن بهم نزدیک باشند و هر نیمه را مصراعی خوانند. (المعجم فی معاییر اشعار العجم ص ٢٣) : اگر بازجویی از او بیت بد همانا که باشد کم از پنج صد. فردوسی . چون وی را بدیدم این بیت متنبی را که گفته است معنی نیکوتر دانستم . (تاریخ بیهقی ادیب ص ٢٧٧). وقتی بیتی چند شعر فرستاده بود سوی وزیر. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ٤٢١). نه نظم من به بیت کس مزور نه عقد من به درّ کس مزین . خاقانی . تضمین کنم ز شعر خود آن بیت را که هست با اشک چشم سوز دلت در خور آمده . خاقانی . اول بیت ارچه بنام تو است نام تو چون قافیه آخر نشست . نظامی . تو ز قرآن بازخوان تفسیر بیت گفت ایزد ما رمیت اذ رمیت . مولوی . چو بیتی پسند آیدت از هزار بمردی که دست از تعنت بدار. سعدی . سر می نهند پیش خطت عارفان پارس بیتی مگر ز گفته ٔ سعدی نبشته ای . سعدی .
بیت . [ ب َ ] (ع مص ) به شب کردن چنین . (منتهی الارب ). ◄ زناشویی کردن ؛ بات الرجل یبیت بیتاً؛ تزوج . رجوع به بیتوتة شود. و فلاناً، زوجه (لازم و متعدی ). (از اقرب الموارد). زن کردن . (آنندراج ) (ناظم الاطباء).
بیت . [ ] (اِ) در ابیات زیر از نظام قاری آمده است و ظاهراً نام پارچه ای است : بیت و کتان و زوده و بیرم رود بکرد آنجا که وصف روسی انصار میکنم . نظام قاری (دیوان ص ٢٦). سیه گلیمی شده، سفید رویی بیت دو آیتند بهر دو خطی بمی مسطور. نظام قاری (دیوان ص ٣٣). سوزن بدرز روسی و والا و بیت کرد عمری بسر دوید و به آخر محال یافت . نظام قاری (دیوان ص ٥١). تکی جامه ٔ فتح کانراست صیت ز هندوستان هم بیاورد بیت . نظام قاری (دیوان ص ١٨٣).