بیجاد
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بیجاد. (اِ) مخفف بیجاده . یاقوت . و بعضی گویند سنگریزه ای است سرخ مانند یاقوت اما بسیار کم بها و او نیز کاه می رباید و بعضی گویند بیجاده آن است که پر مرغ را جذب کند. (برهان ) (از آنندراج ) (از انجمن آرا). جوهری است سرخ که مانند کهربا جذب کاه کند و گفته اند که پر مرغ را نیز جذب کند. (رشیدی ). سنگی سرخ شبیه بیاقوت : رخی چون نوشکفته گل همه گلبن برنگ مل همه شمشاد پرسنبل همه بیجاد پرشکر. عنصری . ز کافوری تنش شنگرف می زاد چنان کز کوه سیمین لعل و بیجاد. (ویس و رامین ). یک ره که چو بیجاده شد آن دو رخ بیمار باده خور از آن صافی برگونه ٔ بیجاد. خسروی . رجوع به بیجاده و بیجادق شود. ◄ مخفف بیجاده . کاه ربا باشد. کهربا. (ناظم الاطباء) : شمول معدلت او بغایتی برسید که از تعرض کاه است در حذر بیجاد. فخری .