بیجه
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(بِ جَ) (اِ.)<BR>۱- مقداری از کالا که بدون وزن کردن و شمردن، خرید و فروش شود.<BR>۲- مقدار زمینی که بتوان در آن صد من بذر کاشت.<br>
فرهنگ فارسی معین
(بِ جَ) (اِ.) ۱- مقداری از کالا که بدون وزن کردن و شمردن، خرید و فروش شود. ۲- مقدار زمینی که بتوان در آن صد من بذر کاشت.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بیجه . [ ج َ / ج ِ ] (اِ) معشوقه کلمه ٔ فارسی است و این مصغر و مخفف بی بی است . (غیاث ). (از تاج العروس ) (یادداشت بخط مؤلف ). و هو العرس و العرس حائط بین حائطی البیت الشتوی لایبلغ به اقصی لیکون ادنی و انما یکون ذلک بالبلاد الباردة. (قاموس از یادداشت بخط مؤلف ). بمعنی عرس است و آن دیواری است که مابین دو دیوار خانه ٔ سرمایی نهند و بنهایت نرسانند و مسقف سازند تا آنجا گرم تر شود. (منتهی الارب ) (یادداشت بخط مؤلف ). و رجوع به بیچه و عرس شود.