بیجوهر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بیجوهر. [ ج َ / جُو هََ ] (ص مرکب ) ناهنرمند و نادان و بی عقل و هیچکاره . (آنندراج ). کنایه از مردم بی هنر و بی عقل و هیچکاره باشد. (برهان ). نادان و بی هنر و بی عقل . (ناظم الاطباء). بی هنر. هیچکاره . ◄ آنچه جوهر ندارد. (فرهنگ فارسی معین ). عاری از جوهر : چه راحت است مرا بی حضور حضرت تو چه هستی است عرض را بطبع بی جوهر. قاآنی . و رجوع به جوهر شود.