بیخورد
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بیخورد. [ خوَرْ / خُرْ ] (ص مرکب ) (از: بی + خورد = خوردن ). ♦ بیخورد شدن ؛ از خورش و طعام بازماندن از میان رفتن اشتها. ♦ بیخورد و بیخواب شدن ؛ مضطرب و پریشان و آشفته شدن از غمی یا مصیبتی یا خطری : چو بشنید این شاه پرتاب شد از اندوه بیخورد و بیخواب شد. فردوسی .