بیرحام
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بیرحام . [ رُ ] (ص مرکب ) (از: بی + رحام ) رحام در لغت عرب بمعنی بیماری است در شکم گوسفند و مؤلف پس از نقل شعر ذیل از ناصرخسرو : بیرحمی و درشت که از دستبندتو نه نیک سام رست و نه بدحام بیرحام . نوشته اند بنظر میرسد که کلمه ٔ رحام در این شعر «زحام » باشد ولی اگر رحام باشد شاید توسعاً بمعنی رنج و بیماری است .