بیروزن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بیروزن . [ رَ / رُو زَ ](ص مرکب ) (از: بی + روزن ) بدون منفذ. بدون سوراخ . ♦ خانه یا قبه یا گنبد بی روزن ؛ فلک .آسمان : نیستی آگه که بروزی رسد هر که درین خانه ٔ بیروزنست . ناصرخسرو. چند گریزی ز حواصل درین قبه ٔ بیروزن و باب ای غراب . ناصرخسرو. گر آستان تو بالین سرکنم ز شرف رسد بگنبد پیروزه گون بیروزن . سوزنی . رجوع به روزن شود.
بیروزن . [ زَ ] (اِ) سنگ باقیمت . ◄ بار و حمل . (ناظم الاطباء).