واژه جو

بیروزه

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

بیروزه . [ زَ / زِ ] (اِ) پیروزه . فیروزه : برگهای درختان بیروزه بود یا زمرد. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ٤٠٣). رجوع به فیروزه شود. ◄ لباس همیشگی شخصی . (ناظم الاطباء).

بیروزه . [ ] (اِخ ) نام شهریست در حدود مولتان در هندوستان که در آن بتخانه ها است . (از حدودالعالم ).

معنی بیروزه | واژه جو