بیرون جوشیدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بیرون جوشیدن . [ دَ ] (مص مرکب ) بیرون آمدن . پدیدار شدن . سر زدن . سر برآوردن : آن روز که او جوشن خرپشته بپوشد از جوشن او موی تنش بیرون جوشد. منوچهری .
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بیرون جوشیدن . [ دَ ] (مص مرکب ) بیرون آمدن . پدیدار شدن . سر زدن . سر برآوردن : آن روز که او جوشن خرپشته بپوشد از جوشن او موی تنش بیرون جوشد. منوچهری .