واژه جو

بیرون خزیدن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

بیرون خزیدن . [ خ َ دَ ] (مص مرکب ) برون خزیدن . بیرون جستن . بیرون خیزیدن . پلقیدن : از کجا اندر خزیدستی درین بی در حصار همچنان یک روز اینجا ناگهان بیرون خزی . ناصرخسرو.

معنی بیرون خزیدن | واژه جو