بیرون زدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بیرون زدن . [ زَ دَ ] (مص مرکب ) برون زدن . برزدن . خارج شدن . ♦ بیرون زدن سر ؛ برآوردن . طلوع کردن : چون کشتی پرآتش و گرد اندر آب نیل بیرون زد آفتاب سر از گوشه ٔ جهن . عسجدی . ◄ خارج کردن . ♦ بیرون زدن لشکر ؛ بیرون آوردن لشکر. مجهز کردن لشکر در خارج : لاله سوی جویبار لشکر بیرون زده ست خرگه آن سبزگون خیمه ٔ آن آتشین . منوچهری . رجوع به برون زدن شود. ◄ برجستگی یافتن . بالا آمدن . ◄ بیرون زدن بثورات از تن ؛ جوش زدن . بیرون زدن آبله و حصبه و غیره . (یادداشت مؤلف ). بیرون آمدن دانه های آبله و غیره .بروز کردن بثورات و آبله . ◄ بیرون نویسی کردن اقلامی از حسابی . نقل کردن اقلامی از حسابی به جای دیگر. (از یادداشت مؤلف ).