بیرون ماندن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بیرون ماندن . [ دَ ] (مص مرکب ) خارج و کنار ماندن . ♦ بیرون مانده ؛ درخارج مانده . کنارگذاشته شده : جوابش داد ما ده راندگانیم وز اول پرده بیرون ماندگانیم . نظامی .
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بیرون ماندن . [ دَ ] (مص مرکب ) خارج و کنار ماندن . ♦ بیرون مانده ؛ درخارج مانده . کنارگذاشته شده : جوابش داد ما ده راندگانیم وز اول پرده بیرون ماندگانیم . نظامی .