واژه جو

بیروی

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

بیروی . (ص مرکب )(از: بی + روی ) بی وجه . بی دلیل . بی مورد : کسی کو دیگران را برگزیند بر چنین میری بپرسد روز حشر ایزد از آن بیروی بهتانش . ناصرخسرو.

معنی بیروی | واژه جو