بیضان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بیضان . (اِخ ) فخذی از بنی یوسی از زهران از قبایل بزرگ عسیر معروف به اهل بیضان . (از معجم قبایل العرب ).
بیضان . (ع ص، اِ) ج ِ ابیض . سپیدان از مردم . ضد سیاهان . (از لسان العرب ) (از تاج العروس ). مقابل سودان . سپیدپوستان . سپیدان . (یادداشت مؤلف ). سپیدان . ضد سیاهان . (منتهی الارب ): أبیضت المراءة و اباضت ؛ ولدت البیضان . (لسان العرب ) (از اقرب الموارد).
بیضان . (اِخ )کوهی است بنی سلیم را در حجاز. (از معجم البلدان ). ♦ بیضان الزروب ؛ نام شهریست . (ناظم الاطباء). یاقوت گوید این نام در شعر هذیل آمده است اما نمیدانم همان بیضان است یا دیگری . (از معجم البلدان ).