بیغی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بیغی .(اِ) دفع و رد. ◄ عزل . (ناظم الاطباء).
بیغی . [ غی ی ] (ص نسبی ) منسوب به بیغو. دهی به مغرب . (یادداشت مؤلف ). رجوع به بیغو شود. ◄ منسوب به باغو. شهری است به اندلس . رجوع به باغو شود.
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بیغی .(اِ) دفع و رد. ◄ عزل . (ناظم الاطباء).
بیغی . [ غی ی ] (ص نسبی ) منسوب به بیغو. دهی به مغرب . (یادداشت مؤلف ). رجوع به بیغو شود. ◄ منسوب به باغو. شهری است به اندلس . رجوع به باغو شود.