بیفتادن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بیفتادن . [ ی ُ دَ ] (مص ) افتادن . سقوط. تساقط. (یادداشت مؤلف ). خواء. نوء. تساقط. وجوب . (ترجمان القرآن ) : چو بگسست زنجیر بی توش گشت بیفتاد زان درد و بیهوش گشت . فردوسی . رجوع به افتادن شود. ♦ بیفتادن بچه ؛ سقط شدن جنین : هرگاه بهار شمالی باشد یعنی سرد و خشک، بیشتر زنان آبستن رابچه بیفتد. (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ). ♦ بیفتادن بنا و ساختمان ؛ ویران شدن آن . فروریختن آن . انقضاض . (تاج المصادر بیهقی ) (ترجمان القرآن ) : و آن برج که زیر او آکنده بود سنگها انداختند حفره شد و باد راه یافت و آتش کار کرد و آن ستونها بسوخت و مقدار پنجاه گز بیفتاد و مسلمانان شمشیر اندر نهادند. (تاریخ بخارا). ♦ بیفتادن نام ؛ حذف شدن نام : گر سایه ٔ کف تو برافتدبممسکی اندر زمان بیفتد از او نام ممسکی . سوزنی .