واژه جو

بینایی

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

بینایی . (اِ مرکب ) چشم . عین . (برهان ). رجوع به بینائی شود. ◄ (حامص ) بینائی . دیده وری و بینندگی باشد. (برهان ). ◄ قدرت دید. نیروی چشم . رجوع به بینائی شود. ◄ بصیرت .

مترادف‌ها و واژه‌های مرتبط

معنی بینایی | واژه جو