بیوس
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بیوس . [ ب َ ] (اِمص ) (اسم مصدر از بیوسیدن ) طمع بچیزی از هر نوع که باشد. (برهان ) (از آنندراج ) (از انجمن آرا) (از فرهنگ اسدی ) (از مهذب الاسماء). طبع داشتن بود بچیزی از هر نوع که باشد. (اوبهی ). آز و حرص . (ناظم الاطباء). طمع. ◄ امید و امیدواری بچیزی از هر نوع که بوده باشد. (از برهان ). امیدواری بچیزی . (انجمن آرا) (آنندراج ). امید. (ناظم الاطباء). أمل . رجاء. (السامی فی الاسامی ). امید و آرزو و از مصدر بیوسیدن و ریشه ٔ بوی که بویه از آنست . (لغات شاهنامه ): التأمیل ؛ بیوسیدن و به بیوس افکندن . (مجمل اللغه ). ◄ انتظار. (برهان ) (اوبهی ). توقع. (ناظم الاطباء). انتظار کردن به چیزی . (حاشیه ٔ لغت فرس اسدی نخجوانی ) : و هرچند که هوای وی از آن منقطع باشد دنیائی، آخر بیوس ثواب آن جهانی باشدش . (کشف المحجوب هجویری ص ١٢٧). ای پهلوان کامروا اختیار دین ای خلق را به بخشش و انعام تو بیوس . محمدبن همام شهاب الدین . کز این نامه هم گر نرفتی بیوس سخن گفتن تازه بودی فسوس . نظامی . رزم بر بزم اختیار مکن هست ما رابخود هزار بیوس . ابن یمین . با عقل کاردیده بخلوت شکایتی میکردم از نکایت گردون پرفسوس گفتم که جور اوست که اصحاب فضل را عمر عزیز میرود اندر سر بیوس . ابن یمین . ◄ تواضع.(برهان ) (انجمن آرا) (آنندراج ). خضوع و فروتنی . (ناظم الاطباء). ◄ چاپلوسی . (برهان ) (انجمن آرا) (آنندراج ). چاپلوسی . تملق . (ناظم الاطباء). ◄ خواهش . (برهان ) (انجمن آرا) (آنندراج ). ◄ نگرانی . ◄ شهوت . (ناظم الاطباء).