بیپروا
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(پَ) (ص مر.) بی باک، نترس.<br>
فرهنگ فارسی معین
(پَ) (ص مر.) بی باک، نترس.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بی پروا. [ پ َرْ ] (ص مرکب ) دلیر. شجاع . ناترس : داد ما آن شوخ بی پروا نداد بس که بی پرواست داد ما نداد. ؟ ◄ غافل . بی توجه . رجوع به پروا شود.
فرهنگ طیفی واژهدان
بیاحتیاط، عجول، خودرأی، آماده کار بیپروایانه، نسنجیده، نپخته، بیخرد
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی