تأثیر داشتن
/vâže/
فرهنگ طیفی واژهدان
اثر داشتن، ارتباط داشتن، برد داشتن نفوذ داشتن، حرفش دررو داشتن، بهحرفش گوش دادن، مهم بودن اثر گذاشتن (بخشیدن، کردن)، کارگر بودن، بیتأثیر نبودن
واژگان فارسی سره واژهدان
کارساز بودن، کارایی داشتن، کارا بودن، خدشهزدن، خدشه انداختن