تأخیر
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(تَ) [ ع. ] (مص م.)<BR>۱- دیر کردن.<BR>۲- دیر آمدن.<BR>۳- (اِمص.) دیرکرد.<br>
فرهنگ فارسی معین
(تَ) [ ع. ] (مص م.) ۱- دیر کردن. ۲- دیر آمدن. ۳- (اِمص.) دیرکرد.
مترادف و متضاد
تعویق، درنگ، دیر (متضاد: تعجیل، تسریع) تعلل، دفعالوقت، طفره، مماطله مطال دیرکرد دیرآمد مهلت، فرصت دیر کردن عقب انداختن
فرهنگ طیفی
تأنی، معطلی، دیرکرد، دیر بودن تردید، احتیاط تعویق، وقتکشی، تاکتیک تاخیری، بهتعویق انداختن، وقت خریدن، زمان بهدست آوردن، بازداشتن، کارشکنی، اشکالتراشی، بازدارندگی، منع، تعرض، ممانعت کندی، سستی، طمأنینه، آهستگی تعلیق، استمهال، مهلت قانونی خواستن، مسکوت گذاشتن، عدم فعالیت دفع الوقت، طفره، تعلل تمدید، فرسایش، تطویل گشایش، فرج فقدان آمادگی بهصورت واکنش، صبر، دنبالهروی، پیامد عقبافتادگی، عقبماندگی تنفس [جلسه]، مکث، آتش بس، درنگ وقت تلفشده فرد تأخیرکننده، کندرو، فرد بیشتاب، [آهستگی]، دیربرخیز، لش، شخص تنبل
فرهنگ واژگان سره
واپس ماندن، دیرکرد، درنگ
دیرکردن
فرهنگ املایی
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی